ساریباغچه، شهر ساحلی احاطه شده توسط باغ های مرکبات از چهار طرف، با پشت به شهر باستانی ماگارسوس... هلیل کوراک، یک تاجر مستبد مرکبات... و سه وارث احتمالی که آرزوی حکومت بر این پادشاهی مرکبات را در آینده دارند. ... تانسو، تورگوت و بتون...
درین 27 ساله است. پدرش فوت کرد. ممکن است برای شما عادی به نظر برسد زیرا این چیزی است که در طول زمان برای پدران اتفاق می افتد. آنها در حال مرگ هستند. درین روزی که پدرش فوت کرد عاشق می شود و کتابی در مورد آن می نویسد، باورش سخت است، اما درین یک نویسنده است. دیرین در حین نوشتن کتاب باید با از دست دادن پدرش کنار بیاید.
اوزان برای گذراندن تعطیلات در ویلای لوکس پدرزنش، به یک شهرک روستایی میرود. آسلی هم یک خانم متاهل و جوان است که در همان شهرک سعی در سر پا نگه داشتن رستورانی دارد که شریکش است. زمانی که دختر کوچک اوزان با مرگ رو در رو میشود، سرنوشت این دو نفر بهم گره میخورد و هر دو در یک جای غیرقابل انتظار، متوجه کششی که نسبت به همدیگر دارند میشوند، چرا که بعضی زخم ها فقط تا وقتی پنهان میمانند که کسی با همان زخم متوجه آن زخم شود…
ارجمند شخصی است که تلاش میکنه عدالت رو به روش خودش برقرار کنه و فساد رو از جامعه ریشه کن کنه و در این مسیر با دو جوان به اسم های هلن و ساواش برخورد میکنه که به نظر اون دنبال هدف های یکسانی هستند...
داستان در استانبول در سال 1800 آغاز می شود و به سمت جلو پیش می رود. "میا" با شورشیان جوان برای نابود کردن "دیمیتری" رهبر خون آشام هاب بی رحم، در جاده ای که در کنار یک کلوپ شبانه لوکس در استانبول قرار دارد، در کمین نشسته اند ...
سیفی رئیس باتجربه پلیس و افسر تازه کار نوری پامیر شروع به بررسی پرونده یک کودک کشی در شهر می کنند. این پرونده آنها را به آقای عباس و دخترش دیلارا می رساند که از افراد شناخته شده در محافل آنها هستند.