سه داستان با فضای وحشت. زنی توسط تماسهای تلفنی زندانی که ریشه در گذشته او دارد وحشت زده می شود. کنتی روسی در اوایل سال 1800 که به خانواده ای برخورد می کند که تلاش می کنند چند خوناشام را از بین ببرند و پرستاری که در سال 1900 هنگام آماده کردن جسد یکی از بیمارانش تصمیمی سرنوشت ساز می گیرد...
افسر جوانی که عضو ارتش ناپلئون است، زنی اسرارآمیز را تا قلعه یک شخص سالخورده بنام "بارون" تعقیب می کند و...
کنت دراکولا و گرگینه از نفرین ابدی خود خسته شده و به دنبال علاج آن به دکتر فرانتس ادلمن روی میآورند، اما ادلمن در حین تلاش برای کمک به این موجودات، خود دچار تغییرشکل میشود...
یک دکتر بی رحم و دانشجوی جوانش از طرف تامین کننده غیر قانونی اجسادش مورد آزار و اذیت قرار می گیرند و...
یک دانشمند شرور و یک گوژ پشت از زندان گریخته و با دراکولا، مرد گرگنما و هیولای فرانکشتاین روبرو می شوند...
یکی از پسران فرانکنشتاین پدرش را در حالت کما پیدا میکند ، حال باید بفهمد چه کسی با اون این کار را کرده است و انتقام پدرش رو بگیرد
داستانی عاشقانه که در آن جراحی ماهر جان زنی جوان را نجات میدهد ولی متوجه میشود که نمیتواند عشقش را به این زن ابراز کند چون...
شبى توفانى در ژنو ، « مرى شلى » ( لنچستر ) ادامهى داستان « فرانكنستاين » را براى « پرسى شلى » ( والتن ) و « لرد بايرون » ( گوردون ) ، تعريف مىكند : مخلوق ( كارلوف ) موفق به گريز از دست گروه تعقيب گنندگان خشمگين مىشود و پس از چندى دكتر « پرتوريوس » ( تسيگر ) ، دانشمند خبيث از ؛ « فرانكنستاين » مىخواهد كه با او براى خلق مخلوقى مؤنث همكارى كند و همدمى براى مخلوق قبلى بيافريند.