کشیشى جوان ( لیدو ) به روستایى مىرود و کارش را آغاز مىکند . صحبت و دوستى با اهالى از جمله « دکتر دلباند » ( بالپتره ) ، کنتى ثروتمند ( ریوىیر ) و خانوادهاش تصویرى است از حاکمیت بىایمانى و ناامیدى بر جهان .
ندارد
ندارد
\n«ایده هایی که وقتِ مطالعه از کتاب ها میگیرید، همیشه ایده هایی ادبی خواهند بود. برای سینما مستقیما به سراغ آدم ها و اشیاء بروید» روبر برسون\nهمین روش مستقیم و بی پیرایه ی او در سینما بود که تماشاگران مالوف با قصه را آزار میداد، آنچه برای برسون اهمیت داشت تشریح وقایع در فیلم و نه دنبال نمودن رخدادها بود. چیزی که سانتاگ در نوشته ی معروف خود درباره برسون، از آن به عنوان «هنر متاملانه» یاد میکند. هنری که از همان ابتدا به یکنواخت طلبی مدیوم نه میگوید و حضور سنگینش را در پسزمینه ی ذهنی، اخلاقی و کنشگر مخاطب، بشکلی پیوسته و مستمر حفظ میکند.. و خب پذیرش این موضوع در مدیومی که قرار بوده و میخواسته آدم ها را سرگرم کند ممکن است محاسبات عده ای را به هم بریزد ، کسانی که استثنائات را دوست نمیدارند، کسانی که نه میخواهند و نه میتوانند سینما را در معنایی گسترده تر جستجو و کشف کنند.. بی دلیل نیست که ژان کوکتو مینویسد برسون در این حرفه ی وحشتناک یک استثناست، او با سینماتوگراف کاری را میکند که یک شاعر با قلمش شاعری که به امضای شخصی اش در سرودن نائل گردیده جهان را به روش خود مشاهده میکند و جهان را به روش خود میسراید. چه کسی میتواند شاعر را توبیخ کند که چرا جهان را جور دیگری می بینی؟ چرا امیال و لذت های خودت را میسرایی و نه امیال ما را؟ البته که تن ندادن به انباشت امیال تاوان هم دارد، هیچ یک از فیلم های برسون با استقبال مردم مواجه نشدند حتی آن معدود آثاری که در گوشه و کنار جوایزی دریافت کرده بودند، مهمتر اینکه فیلم های برسون در فرانسه سرمایه گذار پیدا نمیکردند و طرح های او از جمله آخرین شان (آفرینش) سالها در گوشه ای افتاده خاک میخوردند. پل شریدر 45 سال قبل، در حین نوشتن کتاب «سبک استعلایی در سینما؛ برسون، اوزو، درایر» با برسون در مکاتبه بود. برسون در یکی از پاسخ‌نامه های خود از شریدر میپرسد؛ آیا سرمایه ای دارد تا فیلم بعدی او را تهیه کند؟ اینکه برسون فیلمساز تثبیت شده ی فرانسوی پس از 30 سال فعالیت در حوزه ی سینما از یک دانشجوی آمریکایی که علاقمند به آثار اوست چنین تقاضایی میکند بیش از آنچه در وهله ی نخست به نظر می آید گویای قدرنیافتگی زعمای راستین سینماست و یادآور همان جمله ای که تارکوفسکی در نامه اش به پاراجانف مینویسد براستی که هیچ پیامبری در سرزمین خودش پذیرفته نشد..\nبا مهر - گلستانی
خواستار کیفیت بهتر هستیم!
شاید مقایسه برسون با هیچکاک درست نباشه اما به این شکل توهین آمیز هم اصلا کار درستی نیست اونم بخاطر اینکه یک فرد متعصب با دلایل شخصی اینکارو کرده باشه.. اگر امروز هیچکاکی بود و خود همچین قیاسی میکرد میشد بهش خرده گرفت اما رفتار شما در این شرایط کاملا به دور از ادب و مرامه هنرمندی و هنر دوستی ست.. شما هم بجای نقدهای تندی که به نظر خودتون فهم و شعور بالایتان را میرسونه بهتر حداقل یک فیلم مثلسرگیجه رو تماشا کنید و بعد ببینید که واقعا خالق این اثر لایق این جور فحاشی ها هست یا نه. واقعا متاسفم برای انسانهایی چون ..
عالی عالی عالی
باید این فیلم رو دید ....
((این زمستان غم انگیز، این چم انداز بی ثمر اطراف کلیسا، منجمد شده در ذهن من، چه میگویند؟!))\nمن نمی گویم سینما یعنی برسون! بلکه میگویم : خاطرات کشیش روستایی یعنی سینما!\nمن در مواقع خاص، فقط برسون را طلب میکنم و بس! نه پازولینی و نه تارکوفسکی و نه فلینی و نه هیچ کس دیگر!\nمومن و مظلوم... نگاهی تیره و تاریک به زندگی... اما پایانی که با تسلی همراه است...\nبرسون دقیقا میدانست که سادهترین راه حلول در جسم و روان مخاطب سادگیست...\nخاطرات کشیش روستایی قابی صادق، تلخ، در حین حال شیرین از تفکرات متافیزیکی این عارف کبیر...
وافغا مقایسه برسون با هیچکاک احمقانه ست!!!! این استاد سینما برسون کبیر کجا اون بشکه عن کجا!؟
یه عادته بدی دارم هرفیلمی رو که خیلی واسش ارزش قائلمو دوست دارم میزارم آخرین فیلم ببینمشون و همیشه هم از این کارم پشیماااااااانم... اما الان که دیدمش فهمیدم این مرز رو باید ترک کنم همچون سیگار... البته سیگارو نه هنوز...
خیلی ساده و دلنشین
آثار برسون نمونه های موفقی از مینیمالیسم هستند
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه