با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
مردی (بروسلی) که سوگند خورده است از خشونت دوری کند، همراه عموزاده هایش در یک کارخانه یخ شروع به کار می کند. اما زمانی که آن ها یکی یکی بطرز مرموزی ناپدید می شوند، او مجبور می شود سوگندش را زیر پا بگذارد.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
نيويورک. پليس درستکار، «فرانک سرپيکو» (پاچينو)، به هيچ ترتيبي با فساد هم کارانش نمي تواند کنار بيايد...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
در سال ۱۹۳۰ در شیکاگو، یک خلافکار جوان که تازه از زندان آزاد شده، به دنبال انتقام جویی از قاتل شریکش است، که سردسته یک باند تبهکاری می باشد...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
شهرکي ساحلي. کوسه ي سفيد بزرگي با حملاتش آب هاي ساحل را ناامن کرده است و گروه کوچکي مصمم مي شوند تا آن را شکار کنند...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
در این فیلم «بروس لی» یک استاد هنرهای رزمی مشهور است که در فیلمهای زیادی ایفای نقش می کند. بعد از یک سوء قصد ناموفق برای کشتن او، همه فکر می کنند او به قتل رسیده است، در حالی که او مخفی شده و با هویتی جدید سعی دارد از کسانی که قصد جانش را داشتند انتقام بگیرد.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
«مایکل»، «استیون» و «نیک»، سه کارگر جوان در یک کارخانه هستند که داوطلب می شوند که به ارتش پیوسته و به جنگ در ویتنام بروند. قبل از رفتن، استیون با «آنجلا» ازدواج می کند و این مراسم عروسی، به مراسم خداحافظی آن ها نیز به حساب می آید. بعد از تجربه سختی های بسیار در جنگ، آن ها به اسارت گرفته می شوند و ...
با زیرنویس چسبیده
راوي فيلم، «الکسي» (اسموکتونوفسکي)- که فقط صداي او را مي شنويم - خاطراتش را ازسه نسل خانواده اش، رابطه اش با پدر (يانکوفسکي) و مادرش (تره خووا)-از کودکي تا بزرگ سالي -همسرش (تره خووا) و پسر کوچکش (دانيلتسف) باز مي گويد.
با زیرنویس چسبیده
ایرلند، قرن هجدهم. کنتس ثروتمند انگلیسی، «لیدی لیندون» (برنسن)، نظر مرد جوان ایرلندی، «بری» (اونیل) را به خود جلب می کند. پس از مرگ شوهر «لیدی لیندون» این دو ازدواج می کنند و «بری» به طبقه ی اشراف راه می یابد.
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
پائولو خواستار این است که یک بار دیگر با راکی مبارزه کرده و آبروی رفته خود را بازیابد. از طرفی راکی که به تازگی با آدریان ازدواج کرده، با مشکلات بی شمار و البته تازه ای دست و پنجه نرم می کند...
با زیرنویس چسبیده
با دوبله فارسی
«رابرت» و «کاترین» ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند. رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند. بچه آن ها مرده به دنیا می آید، اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد. رابرت بدون گفتن به همسرش این پیشنهاد را قبول می کند و آن ها به لندن باز می گردند. طولی نمی کشد که اتفاقات عجیبی رخ می دهد و رفته رفته هشدارهای نگران کننده ی یک کشیش به رابرت باعث می شود او باور کند که بچه ای که از بیمارستان ایتالیا با خود آورده اند، همان ضد مسیح ( دجال ) است.