کانگ یئو جو نویسنده ای محبوب و معروف است که تنها رمان های جنایی می سازد و در آنها به قتل های وحشتناک پرداخته است. او همیشه در ذهنش راه های مختلف قتل را برای شخصیت های رمان خود طراحی می کند. ازدواج او با هان وو سونگ، وکیل طلاق، به شرط «اگر خیانت کنم، می میرم» بسته شده است.
هیچ کدوم از افرادی که برای جین سانگ (کانگ جی هوان) کار میکنن دل خوشی ازش ندارن. با این حال رو دا (بک جین هه) تلاش میکنه تا اونو به آدم بهتری تبدیل کنه اما یه روز وقتی خیلی از دستش عصبانی میشه آرزو میکنه که رییسش بمیره! وقتی جین سانگ با یه کامیون تصادف میکنه و میمیره کلی خودشو سرزنش میکنه که ای کاش همه اینها یه خواب باشه و روز بعد وقتی از خواب بیدار میشه میبینه همون روز قبل براش تکرار شده و تا رییسش رو از مردن نجات نده نمیتونه جلوی تکرار این روز خاص رو بگیره و…
پارک یو ها (هان جی هه) در دانشکده پزشکی سخت درس خواند و دوره انترنی را به پایان رساند و بخاطر پدرش سخت کار کرد تا پزشک شود. پدر یو ها ۴ فرزندش را به تنهایی بزرگ کرد و خواهر بزرگترش هم فداکاری زیادی برای خانواده کرده است. جانگ اون ته (لی سانگ وو) پزشک است و برای انجام خدمات پزشکی در خارج از کشور داوطلب شد اما به کره برمی گردد.( اون ته) تمایلی به ازدواج ندارد، زیرا پدرش کار پزشکی را به خانواده اش ارجحیت داد و( اون ته) معتقد است مثل پدرش است…
“هونگ را اون” کسی هست که برای بقیه ملاقات ترتیب میده. اون برای یکی از مشتریهاش نامه ای مینویسه و همین باعث دیدار اون با ولیعهد “هیو میونگ” میشه, در حالی که از هویت اصلی همدیگه خبر ندارن…
داستان این سریال درباره نیروهای حافظ صلح سازمان ملل است که به منطقه جنگ زده اوراک (کشوری در آسیای شرقی) اعزام میشوند.کاپیتان «یو شی جین» فرمانده یک واحد ویژه عملیاتی است که هنگام عملیات با «کانگ مو یون» که یک پزشک بدون مرز است ملاقات میکند و...
مردی به اسم پارک شی اون بیماری اوتیسم داره سن عقلیش ۱۰ ساله ست ولی جراح اطفال میشه از طرفی کیم دو هان که بهترین جراح کشوره ، پارک شی اون رو رقیب خودش میبینه و ...
لی کانگ هو (شین ها کیون )در یکی از بهترین دانشگاهای پزشکی درس خوانده و فارغ التحصیل شده و در بهترین بیمارستان و در بهترین بخش مغز و اعصاب مشغول به کار است .جاه طلبی وی تا حدیست که دوست دارد تمام تلاش خود را بکند که به مدیر دانشگاه بیمارستان تبدیل شود به هر حال وی با ارشد خود کیم سانگ چول (جانگ جین یونگ) ملاقات میکند که یکی از نابغه ترین دکترها و یکی از مشهورترتین پزشکان اعصاب دنیاست .سو جون سوک (جو دونگ هیوک ) یک دکتر است و به زودی یکی از اعضای خانواده لی کانگ هون میشود .یو جی هیو (جویی جانگ وون ) هم یکی از متخصصان مغز و اعصاب است که در یک خانواده با اصالت بزرگ شده و خیلی به کار و درس خواندش اهمیت میدهد اما در عین حال رابطه گرمی با بیماران خود دارد …
لی داگیل که نقش ان را جانگ هیوک بازی میکند ارباب زاده ای است که به یکی از برده های زن خانه اش علاقه مند است. برادر این زن خانه ارباب خود را به آتش کشیده و باعث می شود لی داگیل هر چه که داشته از دست بدهد. لی در خیابان ها سرگردان می شود و به دلیل کینه ای که از برده ها به دل گرفته شکارچی برده می شود. او با تشکیل یک گروه سه نفره به شکار برده ها می رود. ده سال از این اتفاق می گذرد و ...
داستان دربارهٔ سومین پادشاه گوگوریو (موهیول) هست که از ابتدای تولدش پیشگویی هایی دربارهٔ او شد و به دلیل همین پیشگویی ها او توسط پدرش (شاه یوری) رانده شد و به غار گیرین انتقال یافت. او در همین مکان بزرگ شد و بعدها درگیر مشکلاتی شد و برای او سوء تفاهمی به وجود آورد. او به دشمنی علیه پدرش برخاست ولی بعدها متوجه اشتباه خود شد. در زندگی خود بارها تا حد مرگ رفت ولی به کمک شاهزاده بویو (بانو یون) نجات یافت. موهیول عاشق او شد ولی به دلایل متعددی از ازدواج با او نا امید شد. سال ها گذشت و او توانست مقام خود را پس بگیرد و رویاهای اجدادش را برآورده کند و در نهایت سرزمینی ساخت که اکنون با نام کره از این کشور یاد می شود و …