در سال ۱۹۴۵، در دوران استعمار ژاپن بر کره، دو جوان کرهای در شهر کیونگسئونگ با موجودی عجیب و غریب روبرو میشوند. این موجود از حرص و طمع انسانها متولد شده است و برای بقا به کشتن و تغذیه از انسانها نیاز دارد. دو جوان برای نجات خود و مردم شهر با این موجود میجنگند.
«هان سان وو» یک عکاس تازه کار است. او زیاد صحبت نمی کند، اما مردی مهربان و خونگرم است. او با «لی یون سو» دوست است. آنها 20 سال است که دوستان صمیمی هستند. در همین حال، لی یون سو به عنوان یک ترانه سرا برای گذران زندگی کار می کند. او شخصیت صادق و روشنی دارد. بنا به یک دلیل، هان سون وو و لی یون سو شروع به زندگی مشترک در یک خانه برای 2 هفته می کنند. با هم ماندن، رابطه آنها عاشقانه توسعه می یابد و ...
داستان درباره زنی است که به گروه جنایت سازمان یافته می پیوندد و به عنوان مامور مخفی به پلیس نفوذ می کند تا حقیقت مرگ پدرش را دریابد.
پارک جه اون (Song Kang) دانشجوی هنر است که در ظاهر با همه خوب و خوش اخلاق است اما در واقع نسبت به دیگران بی تفاوت است و نمیخواهد رابطه عاشقانه با کسی برقرار کند. تا اینکه به طور غیر منتظره ای عاشق یو نا بی (Han So Hee) می شود…
لی یول یک شاهزاده است. او از صخره میافتد و نزدیک بود که توسط قاتل ها کشته شود. شاهزاده حافظش را از دست میدهد و به مدت 100 روز با اسم و شخصیت جدیدی زندگی میکند. در این 100 روز شاهزاده با هونگ شیم (نام جی هیون) سردسته گماشتگان بازرس در چوسان دیدار میکند ...