پس از یک آسیب مغزی که هشت سال آخر زندگی دکتر امی لارسن را پاک میکند، او باید در دنیایی ناآشنا بپیماید که در آن هیچ خاطرهای از بیمارانی که تحت درمان قرار داده است یا فاجعهای که باعث شده او همه را دور کند، ندارد.
سه زندانی فراری روسی در مسیر بازگشت به خانه، با طبیعت خشن و اختلافات داخلی دست و پنجه نرم میکنند و برای زنده ماندن میجنگند.
در سال 1989، ویروس ابولا در میمونی در آزمایشگاهی تحقیقاتی مشاهده میشود و هیچ درمانی نیز برای آن وجود ندارد. دانشمندان زندگی خود را برای جلوگیری از شیوع این بیماری که یکی از کشندهترین ویروسها است به خطر میاندازند...
ریشه اصلی داستان این سریال درباره ی نزاع و جنگ بین خدایان قدیم و خدایان جدید است. خدایانی که قدرتشان نشئت گرفته از اعتقادات مردم میباشد. هر خدایی که تعداد معبودهای بیشتری داشته باشد، قدرتش بیشتر خواهد بود. ماجرای سریال در عصر مدرن روایت میشود. زمانی که پرستش خدایان در حاشیه قرار دارد و عشق به تکنولوژی و مادیات جای آنها را گرفته اند. "شادو/سایه" یک محکوم سابق است که به تازگی از زندان آزاد شده. او با مردی مرموز به نام "ونزدی/چهارشنبه" آشنا میشود، کسی که چیزهای زیادی دربارهی زندگی و گذشته "شادو" میداند. در حقیقت "ونزدی" یک خدای قدیمی قدرتمند می باشد که درصدد است برای انجام ماموریت خود ارتشی بسازد و شکوه گذشتهی خود را دوباره زنده کند...
ماجرای این سریال هیجان انگیز جاسوسی به تهیه کنندگیِ "مت دیمون" و "بن افلک" در آینده ای نزدیک جریان دارد، جائی که جهان در هرج و مرج مطلق است، دولت ها سقوط کرده اند و شرکت های بزرگ کنترل اوضاع را به دست گرفته اند. ثروتمندان در منطقه سبز و فقرا در منطقه ی قرمز زندگی میکنند. داستان حول محور بن لارسن جوان است که برای پیدا کردن زنی که دوستش دارد میخواهد در برابر این سیستم بایستد. او از منطقه ی قرمز فرار میکند و با هویتی جدید به عنوان مدیر اجرایی به شرکت نفوذ میکند و...
سریال درباره ی دختری جوان به نام ماری استوارت (Mary Stuart) ملکه اسکاتلند هست. ماری نوجوان یک ملکه خودکام ، زیبا و احساسی است که تازه به قدرت رسیده. او همراه با ۳ دوست صمیمی خودش به فرانسه فرستاده میشه و برای تضمین اتحاد استراتژیک اسکاتلند ، با فرانسیس پسر جذاب پادشاه فرانسه نامزد میکنه ولی این پایان بازی نیست و داستان به سیاست و دین و برنامه هایی که به احساس و قلب ربطی نداره کشیده میشه...
داستان در آینده ای نزدیک اتفاق می افتد. زمانی که موجوداتی از سیارهای دیگر به نام وتانها بعد از نابودی محل زندگیشان برای زندگی به زمین می آیند. بین آنها و زمینیها جنگی در میگیرد که طی آن زمین دگرگون شده و به سیارهای جدید مبدل میشود. سیارهای پر از خطر برای تمام ساکنین آن. در این بین عدهای متشکل از زمینیها و بیگانگان متحد شده و شهری میسازند به نام دیفاینس.
فیلمی مستند، در مورد تئوری های توطئه ای وحشتناک، که در آن فیلمسازان جامعه ای مخفی، باستانی و خطرناکی را کشف می کنند …
داستان این سریال در دهه 60 قرن نوزدهم (سال های 1860) در محله ای به نام "پنج نقطه" در شهر نیویورک اتفاق می افتد یک جوان تنومند ایرلندی که مامور پلیس میباشد, وظیفه دارد تا پایداری صلح و آرامش محله اش را که محله ای کاملاً آشوب گر است و تمامی خلاف کاران و یاغیان در آن زندگی میکنند, هنگامی که در عین حال با مردم بالا شهر جزیره مان هاتان در حال تعامل میباشد, تامین کند
داستان این سریال زیبا که از سال ۱۸۶۰ شروع می شود ، درباره شخصی به نام کلن بوهمن است . او یک سرباز سابق اتحادیه آمریکایی است که به دنبال جریان قتل همسرش می رود.او به نبراسکای غربی یعنی جایی که “جهنم متحرک” نامیده می شود می رود ، شهری که به بی عدالتی و بی قانونی مشهور است این شهر در حال ساختن راه آهن به سمت اقیانوس آرام است و وقتی قبیله ای برای نابودی خط آهن اقدام می کند، همه چیز پیچیده تر می شود…