داستان در مورد یک پلیس خود سر بنام "رونان پیرز" است که گذشتهی تلخ و تاریکی داشته و اخیراً همسرش را نیز ربوده اند. اکنون او کاملاً میل به انتقام و خالی کردن خشمش دارد. او به طور مداوم به جستجوهایش ادامه می دهد تا سر از شهری در می آورد که ساکنین آنجا بیماران روانی، گروه های خلافکار و فاسد می باشند...
«مارک فیشر» حدود 2 سال پیش ناپدید شده است. دوستش ست، آخرین نفری بوده که او را زنده دیده است. اکنون به نظر می رسد که مارک بازگشته است، اما موجودی شیطانی درون او است...