با زیرنویس چسبیده
سفر خانوادهی هفلی برای شرکت در جشن تولد 90 سالگیِ Meemaw به لطف نقشه های "گِرگ"، پسر این خانواده به هم میریزد، او برنامه دارد تا در یک کنفرانس بازی های ویدیویی شرکت کند...
با زیرنویس چسبیده
زمانی که سه دوست دانشجو وارد یک عمارت قدیمی میشوند، ناخواسته شخصیتی ماوراء طبیعی را آزاد میکنند که هرکس از وجودش باخبر شود را آزار میدهد. حال آنها علاوه بر اینکه باید خود را نجات دهند، موجودیت این شخصیت را نیز باید پنهان نگه دارند تا به سراغ دیگران نرود...
مارتی برد (جیسون بیتمن)، یک برنامهریز مالی است که ناگهان بههمراه همسرش وندی برد، خانوادهی خود را مخفیانه از حومهی شیکاگو، راهی ایالت میزوری و Ozark میکند، زیرا از قرار معلوم او قرض بزرگی به یک کارتل مواد مخدر بدهکار است...
Teresa پس از به قتل رسیدن دوست پسرش مجبور به ترک مکزیک میشود و به اسپانیا میرود. در آنجا او تصمیم میگیرد تبدیل به حاکم مواد مخدر کشور شود و انتقام دوست پسرش را نیز بگیرد...
داستان سریال در مورد جوانی بنوام آنگوس مکگایور است که یک سازمان مخفی و زیرزمینی را تاسیس می کند که در آن با بهره بردن از استعداد خود در راه های غیرمتعارف مشکلات را حل کرده و از وقوع فاجعه های زیانبار جلوگیری میکند...
داستان سریال حول شخصیت کشیش ساکن شهر کوچکی درایالت تگزاس به نام Jesse Custer متمرکز است که طی حادثه ای در کلیسا، روح او به تسخیر موجود ماورالطبیعه ای در آمده که در اثر تسلط و نزدیکی با او، موجودی به نام Genesis در او زاده می شود. رویدادی که بر اثر آن کلیسا تخریب شده و تمام حضار در آن کشته می شوند. Genesis دارای هیچ خواسته شخصی نیست اما از آنجایی که دارای هر دو نیروی خیر و شر می باشد با پیوستنش به Jesse به طور بالقوه به موجودی تبدیل شده که می تواند او را تبدیل به قدرتمندترین موجود عالم تبدیل نماید. در همین حال Jesse که وجودش را انواعی از شک ها و تردید ها فراگرفته است تصمیم به آغاز سفری در سراسر ایالات متحده، برای یافتن خدا می گیرد...
دو مادر مصمم و یک معلم تصمیم میگیرند تا مدرسه رو به زوال فرزندانشان را اصلاح کنند، اما در این راه با یک سیستم بروکراسی قوی و سخت پایه مواجهاند، آنها هر کاری میکنند تا در تحصیل و آینده فرزندانشان تغییری ایجاد کنند…
دو برادر خون آشام به نام های «استفان» و «دیمن»، که دارای زندگی جاودانه هستند، قرن هاست که میلشان برای نوشیدن خون انسان را مخفی کرده و میان مردم زندگی می کنند. آن ها قبل از اینکه اطرافیان متوجه عدم تغییر سن آن ها شوند، از شهری به شهر دیگر نقل مکان میکنند. اکنون آن دو به شهر ویرجینیا بازگشته اند، همان جایی که به خون آشام تبدیل شدند. استفان پسر شریفی است و خون انسان را به خود ممنوع کرده تا مجبور نباشد کسی را بکشد، اما همواره سعی می کند مراقب اعمال برادر شرورش، دیمن باشد. بعد از آمدن به ویرجینیا، طولی نمی کشد که استفان عاشق یک دختر مدرسه ای بنام «الینا» میشود...