دیتا که هرگز تمایلی به مادری نداشته، ناگهان خود را در جایگاه مادرخوانده دو دخترِ معشوقه خود میبیند. تقابل خواستههای فردی آنها چالشهایی را به وجود میآورد و در این میان، داستانی پرمهر از تلاشهای یک خانواده غیرسنتی برای حفظ پیوندشان روایت میشود.
یک زن آلبانیایی که تحت فشار گذشتهای طولانی که تاکنون به خوبی پنهان کرده بود و همچنین فشار خانوادگی برای درمان ناباروری از طریق معالجان ماورائی است ، تلاش میکند تا وحشیگری دوران جنگ را با توقعات حمل یک فرزند آشتی دهد...
چند سال پس از سقوط دیوار برلین، مردی سیگار فروش پسرش را در کوزوو رها کرده و برای یک زندگی بهتر به آلمان سفر میکند. اما آن پسر با سرسختی تمام به آلمان میرود تا پدرش را پیدا کند...
"هانا" که به مدت 14 سال در کوه های آلبانی بعنوان یک مرد زندگی میکرد، به ایتالیا نزد خواهرش که چندسال از او خبری نداشت می رود تا دوباره با هم ارتباط برقرار کنند و "هانا" نیز دوباره هویتش جنسی اش را به دست آورد...